محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

481

مخزن الأدوية ( ط . ج )

استعمال نمايند و در وجه آن گفته‌اند كه مار آن را بسيار دوست مىدارد و خود را بسيار بر آن مىمالد جهت انسلاخ جلد و تقويت بدن و روشنايى چشم خود مانند رازيانه و نيز گفته‌اند كه نه از آن جهت است بلكه از جهت حدت و زيادتى يبس آنست و تلخ آن غير مستعمل جهت آنكه گفته‌اند با سميت است و شيرين آن بعضى با اندك شيرينى و تلخى و قبوضت و بعضى شيرينى آن غالب و بهترين آن شيرين كم ريشه زرد متوسط در غلظت و باريكى . مصرى آنست كه در صعيد مصر مىشود و بعد از آن عراقى پس شامى پس هر جا كه خوب شود خواه آن بلاد باشد و خواه هند و خواه غير آن كه شيرينى آن غالب و تلخى و قبوضت آن بسيار كم باشد و قوّت آن تا ده سال باقى مىماند . طبيعت آن : گرم در دويّم و خشك در اول و بعضى گرم در اول و بعضى معتدل در رطوبت و يبوست و بعضى سرد و خشك دانسته‌اند و قول اول اصح است و با رطوبت غرويه . افعال و خواص آن : منضج اخلاط غليظه و مركبه و مسكن تشنگى و التهاب معده خصوص نقوع آن كه نماليده بنوشد و نرم كننده سينه و حلق و در تشنگى حادث از رطوبت چندان نفعى ندارد و مسهل رطوبات و غاسل اعضاى باطنى و مقوى اعصاب و محلل رياح و مدر بول و حيض و جهت ربو و خشونت سينه و سوزش آن و حلق و نكويى آواز و ضيق النفس و علل ريه و كبد و مثانه و التهاب معده و حرقت بول و امراض دماغى و عصبانى و امراض طحال و بواسير و تبهاى كهنه و انواع سرفه مگر سرفه حادث از اخلاط غليظه زجاجيه كه ضعيف العمل است در آن و مداومت آشاميدن هر روز نيم درم از آن با ربع درم شكر و رازيانه جهت جلاى مجارى بدن و نيكويى رنگ رخسار و طرد رياح و نفخ و حميات مزمنه و اكثر امراض مانند صداع و شقيقه و ظلمت بصر و باعث جلاى آنست خصوص كه از اول حمل تا اول سرطان بياشامند و شيخ الرييس در معالجات قولنج بارد نوشته كه آشاميدن چهار درم اصل السوس در آب سكبينج و فراسيون و يا ماء الجبن نافع است آن را و اصل السوس به تنهايى نيز مجرب است و قى نمودن به مطبوخ آن مخرج رطوبات است و اگر تمام دفع نگردد و چيزى بماند با اسهال و يا با ادرار دفع مىگرداند و داخل كردن آن در مسهلات مطبوخه و همچنين در ادويه كبديه سبك مىباشد بر طبيعت و دافع ضرر آنها است به سبب لزوجت و غرويتى كه دارد و اكتحال آن جهت جلاى بياض و تقويت باصره و رفع زردى آن و ضماد آن با عسل و موم جهت داخس و با آب بهنگره كه گياه هنديست و در حرف الباء مع النون مذكور شد و يا با آب خالص جهت داء الثعلب با تكرار عمل مفيد و ضماد برگ تازه آن جهت دفع بدبويى زير بغل و ميان انگشتان پا مجرب و چوب آن را ابن ماسويه و امين الدوله گرم و خشك‌تر از ساير اجزاى آن دانسته‌اند و با قوت جاليه و قابضه و محلله و گفته‌اند كه سيسارون عبارت از آن است و آتش آن تندتر از اخشاب ديگر و فى الواقع چنين است و در ايران شيشه گران سنگ شيشه را كوبيده در كوره‌ها با آتش آن مىگذارند و تخم آن را محمد بن احمد قوىتر از ساير اجزاى آن دانسته و يوحنا بن سرابيون گفته داخل معاجين بايد نمود و در بصره و نواح آن از درخت سوس به عمل مىآيد و در جاهاى ديگر به هم نمىرسد و مخصوص بدانجا است و گويند اصل السوس مضر به گرده و سپرز است و مصلح آن در گرده كثيرا و در سپرز گل سرخ است . مقدار شربت آن : تا پنج درم . بدل بيخ آن : در اوجاع صدر به وزن آن كثيرا معجون با عقيد انجير و رب آن كه بيخ آن را مقشر نموده نيم كوفته و يا شق نموده در طول و در آب جوش دهند تا قوت آن تمام در آب باز داده شود پس مكرر صاف نموده كه دردى در آن نماند جوش دهند تا غليظ شود و مانند دوشاب منعقد گردد . طبيعت آن : گرم و خشك در دويّم . افعال و خواص آن : در جميع افعال بهتر از بيخ آن و دافع ضرر مسهلات و لذع ادويه است . سوسن به ضم سين و سكون واو و فتح سين مهمله و نون و به فتح سين اول نيز آمده معرب از سومانى سريانى است . ماهيت آن : دو نوع مىباشد و صحرايى و هر يك از آن هر دو سفيد و كبود مىباشد و بستانى را به لاطينى ايربدى دوميستينكا و صحرايى را ايربدى سالومتيكا و نوع ديگر صحرايى را وتال ترا ايربدى سالوتينكا و به فرنگى بستانى او را ايريس دومنسيكا و برّى او را ايريس سلوسير و سوسن زرد صحرايى را تمركابيس نامند و گويند سفيد را سوسن آزاد نامند و ازرق را سوسن كبود و صحرايى الوان مىباشد زرد و ازرق و ازرق را آسمان گونى كه معرب آن آسمان جونى است و زرد را خطايى گويند و شاخ آن بلند مىباشد و برگهاى آن باريك بلند و بر بالاى ساق آن شاخهاى باريك سه و يا پنج و بر آنها گل آن و برگهاى گل آن پنج عدد و بعد از شكفتن منحنى مىگردد و نوع ديگر از صحرايى ديده شده در كتاب فرنگى كه از بيخ آن دو ساق رسته و بر سر آن گل آن و برگ‌هاى آن نيز باريك و بلندتر از اول و بيخ آن گره‌دار كج‌واج با ريشه كمى و بيخ اقسام آن گره‌دار و با تدوير و طولانى سفيد و خوشبو شبيه به بوى بنفشه و لهذا عوام آن را بيخ بنفشه نامند و مشهور بدان است و گل سفيد آن با عطريت و قوى و حكيم مير محمد مؤمن نوشته كه غير سوسن آزاد است